درد و دل


آثار يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



 

چه زود آب میشن دوستایی که می گن دوسم دارند....

چه کم حوصله و کم ظرفیت..

تا میای سلام کنی،زخمی میشن بر دردات..

درمون که هیچ،زخم می زنند،و می روند و بهونه میارن که باید می رفتند...

ولی من بعد از رفتنشان بیشتر از آنکه بانند دوستشان دارم...

همین برای بودنم کافیست...

"عشق"برف نیست که آب شود...

آهیست که می ماند بر خاطر و خاطره ها...

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸۸/۳/٢٥ در ساعت: ۳:۱٠ ‎ب.ظ



رفتن نشانه ی پایان عشق نیست....

نه نه...!!

باور نمی کنم....

رفتن نشانه ی پایان حرف نیست....

می خواستم بگویمت آیا شنیده ای....؟؟؟

حرفی که از نگاه عاشق من در تو جاری است...؟؟؟

آیا شنیده ای که هزاران نوشته ام...

از ناشنیده های تو و دردهای خود....؟؟

پاسخ به نامه های من آیا نمی دهی...؟؟؟

نه نه....

باور نمی کنم...

که تو هم مثل دیگران...

سبزی سبزه ی دلم را لگد کنی...

در تو تمام خوبی باران حضور داشت....

من با نگاه تو عاشق شدم رفیق...

باور نمی کنی؟؟؟؟

آیا مگر که اینهمه شعر و کلام و حرف...

یکبار هم به گوش تو آیا نمی رسد...؟؟؟

نه....نه باور نمی کنم....

حالا تمام مردم این شهر واقفند...

دیوانه ای که نامه برای تو می نوشت....

روی تمام دیوار های شهر....

نه....نه باور نمی کنم...

که تو از من بریده ای...

آن حرفهای قشنگ و نگاه را...

تا بود نام تو بود ...........                              و نبوده ست جزتو ...

برای معنی عاشق شدن کسی....

رفتی ولی به نشان تو مانده است...

در ذهن خاطره ام نقش زنده ای...

این جمله که دوباره باید گفت:

"رفتن نشانه ی پایان عشق نیست..."

بعد از تو دردهای دلم تازه تر شدند....

من ماههاست که بعد از تو عاشقم...

می خواستم بت بگم چقدر پریشونم

دیدم خودخواهیه ،دیدم نمی تونم....

تحمل می کنم بی تو به هر سختی...

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی...

به شرطی بشنوم دنیات آرومه...

که "دوسش  داری"از چشمات معلومه...

یکی اونجاست شبیه "من"یه دیوونه..

که بیشتر از خودم قدرت رو می دونه...

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم...

تو می خندی چه شیرینه گذشتن،تازه می فهمم..

تورو می خوا،تموم زندگیم اینه....

دارم میرم ته دیوونگیم اینه...

نمی رسه به تو حتی صدای من..

تو خوشبختی...

همین بسه برای من....

هرکه رفت......

تکه ای از دل مارا با خود برد....

اما....

او که با ماست...

او که نرفته است....

از او بپرسید...

او چه می کند با دل ما....؟؟؟!!!

از روزای بی تو می ترسم....

سهم من از شب شاید همان ستاره ای باشد که همیشه پنهان است...

یا به قول قاصدکها....

ستاره ی من همان است که پیدا نیست....!!!


نويسنده: مورخ: ۱۳۸۸/٢/٢۳ در ساعت: ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ
           


خدا ما رو برای هم نمی خواست ، فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ، فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ ، خدا از حسرت ما باخبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست ، خودت دیدی دعامون بی اثر بود

نمی گم دلخور از تقدیرم امّا ، تو میدونی چقدر دلگیر این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم ، داره رو دست ما می میره این عشق

 

تورو می سپرم به دست صاحب پونه و خورشید..

ولی افسوس و صد افسوس،که تو رو به من نبخشید...!!!




بعد از رفتنت....

نازنین تنهایم...!

بعد از رفتنت طنین خنده های تو در این کوچه ی پر از فاصله و سکوت نمی پیچد...

دیگر آن شبهای مهتابی که دست بر گردن آرزوی با تو بودن به خواب می رفتم بی معنی ست....

بعد از رفتنت ای کاش ها...

حسرت ها....

آتش عشق تو و خاکستر وجودم....

تنها یادگارهایی است که برایم باقی می ماند....

نمی دانم بعد از رفتنت چشمانم حضور منتظرت را قاب می گیرند یا نه....؟؟!!!

می تونم این احساس و فراموش کنم و اسم تو رو از ذهن خاطره هام لاک بگیرم یا نه؟؟؟!!

بعد از رفتنت شقایق ها پژمرده می شوند،کبوترها پر می کشند و می روند،بهانه ها تازه و تازه تر ،چشمانم  گریان و گریان تر،خاطراتم تلخ و قصه هایم پر غصه تر از همیشه...

و امشب باز آسمان دیده ام ابریست....

خدایا...!!!

پس سحر کی می رسد از راه....!!!؟؟

من اینجا بی کس و تنها....

من اینجا عاشق و شیدا....

من اینجا در نگاهم یک طلوع جاودان را انتظارم....

سحر در انتظار رویت خورشید می مانم...

خدایا جاودانم کن به این بودن...

نباشد لحظه ها در من بمیرند....

نمی خواهم که بی او زنده باشم...!!!

  
نويسنده: مورخ: ۱۳۸۸/٢/٢٠ در ساعت: ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ



من و عشقم.....

عشق تازه،حرف تازه،من و تو شب که درازه

هیشکی مثل ما نفهمید،تو دل این شب یه رازه

بغض نکن که بغض چشمات شده این قاتل جونم

با خیالت گر می گیره،بند بند استخونم...

اسم رمز شب ستاره ست،بودنامون تا دوباره ست..

شبا که دلتنگ جنونیم،ستاره بازیمون بهانه ست...

ما برای عاشقیمون یه زبون تازه داریم...

دوریم اما تو یه ساعت ،چشمامون و هم می ذاریم...

تو رو دارم و ندارم بودنی به رنگ یک خواب

دلخوشم حتی به رویا ،غنچه نجیب مهتاب

از تو لبریزم و بی تو خالی از حتی خود من...

هر جا میری هرجا هستی،عاشقانه ها باهاتن...

توی قصر آرزو هامون کسی رو راه نده

بگو فلب تو مال منه به هیشکی جا نده

این ترانه رو بخون که زیر گنبد کبود

تو بودی کلی طرفدار و آرمینِ حسود

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸۸/٢/٦ در ساعت: ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ



...................

 

اگه قرار باشه تمام قصه ها رو تو به پایان برسونی

من توی هیچ قصه ای به سر نمی رسم !

 

اگه قرار باشه تو تپش های دلم  رو بشمری

من سالهاست که بی تپش نفس می کشم !

 

نه!!!

تو فقط می تونی به قصه های خودت پایان بدی

چون من قصه هامو با تو ادامه می دم ...

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

قسم به عشقمون قسم...

همش برات دلواپسم...
قرار نبود اینجوری شه....

یهو بشی همه کسم....

راستی چی شد ؟؟؟چه جوری شد؟؟؟

اینجوری عاشقت شدم...؟؟؟

اینکه می گم تقصیر توست...

شاید به این خاطره که...

کم بشه از جرم خودم....


نويسنده: مورخ: ۱۳۸۸/٢/٥ در ساعت: ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ



دست گذاشتم رو یکی....

دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطرخواشن

همشون هنر دارن یا شاعرن یا نقاشن....

دست گذاشتم رو یکی که ماه ازش طلب داره....

خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره...

دست گذاشتم رو یکی که همه دورو برشن...

مُردَشن ،دیوونشن،مجنونشن،پرپرشن...

دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه..

ظاهرش گندمیه به چشمم اما کیمیا...

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز..

کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز...

دست گذاشتم رو کسی که از تو خندش می گیره...

اینا رو دلم میگه،می گه و بعدش می میره....

دست گذاشتم حالا رو قلبم و چشمامو سرم...

تا مث تو قصه ها از یادم اون ببرم.....

ولی دست عاقلتره مونده روی همین یکی..

چرا من بذارمش رو سر و چشمام الکی..؟؟؟

 

 

یه من،یه تو،یه فاصله..........نشد

بی من،یه تو ،یه فاصله......نشد

یه من ،بی تو،یه فاصله....... نشد

یه من،یه تو ،بی فاصله.....حالا شد..

 


نويسنده: مورخ: ۱۳۸۸/٢/٢ در ساعت: ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ



وقتی کسی رو دوس داری.........

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی...

حاضری دنیاتو بدی فقط یه بار نیگاش کنی....

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه...

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه...

حاضری قلب تو باشه ،پیش چشای اون گرو..

فقط خدا نکرده اون ،یه وقت بهت نگه برو....

وقتی بشینه به دلت،از همه دنیا می گذری..

تولد دوبارته ،اسمشو وقتی می بری.....

حاضری هرجا که بری،به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی..

حاضری هرروز سر اون،با آدما دعوا کنی

غرورتو بشکنی وباز خودتو رسوا کنی....

حاضری هرکی جز اون ساده فراموش بکنی...

پشت سرت هرچی میگن،چیزی نگی گوش بکنی

وقتی کسی رو دوس داری،صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

کاش  می شد به جای رویایت تو همدم همیشه ام بودی.

در نبودنت عطر حضورت را حس می کنم.

دستان گرمت در اوج سرما دستانم را می گیرند.گرچه میان لمس دستانمان یک دنیا فاصله است.

اما تو که در قلب منی.....

در آسمان چشمان منی.....

پس فاصله بی معنی است....

 

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

می‌توانی بروی قصه و دریا بشوی، راهی دورترین نقطه دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق خودت می‌دانی، من زمین‌گیر شدم تا تو مبادا زمین‌گیر شوی

من تو مثل دو تا رود موازی بودیم، من که مرداب شدم بلکه تو دریا بشوی

گره عشق تو را هیچ کس باز نکرد، تو خودت خواسته بودی که معمّا بشوی

دانه برفی آن قدر ظریفی، که فقط باید از یک طرف شیشه تماشا بشوی

بعد از این مرگ نفس‌های مرا می‌شمارد

فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی ....


نويسنده: مورخ: ۱۳۸۸/٢/۱ در ساعت: ۱:٠٢ ‎ب.ظ

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس