شده با گفتن یه حرف....
شده با یه نگاه سرد...
پشیمونم کن از رفتن...
یه کاری کن برای من...
واسه تقویم بی فردام....
برای من که می دونی...
بدون تو چقدر تنهام..!!!
بعد از رفتنت طنین خنده های تو در این کوچه ی پر از فاصله و سکوت نمی پیچد...
دیگر آن شبهای مهتابی که دست بر گردن آرزوی با تو بودن به خواب می رفتم بی معنی ست....
بعد از رفتنت ای کاش ها...
حسرت ها....
آتش عشق تو و خاکستر وجودم....
تنها یادگارهایی است که برایم باقی می ماند....
نمی دانم بعد از رفتنت چشمانم حضور منتظرت را قاب می گیرند یا نه....؟؟!!!
می تونم این احساس و فراموش کنم و اسم تو رو از ذهن خاطره هام لاک بگیرم یا نه؟؟؟!!
بعد از رفتنت شقایق ها پژمرده می شوند،کبوترها پر می کشند و می روند،بهانه ها تازه و تازه تر ،چشمانم گریان و گریان تر،خاطراتم تلخ و قصه هایم پر غصه تر از همیشه...
و امشب باز آسمان دیده ام ابریست....
خدایا...!!!
پس سحر کی می رسد از راه....!!!؟؟
من اینجا بی کس و تنها....
من اینجا عاشق و شیدا....
من اینجا در نگاهم یک طلوع جاودان را انتظارم....
سحر در انتظار رویت خورشید می مانم...
خدایا جاودانم کن به این بودن...
نباشد لحظه ها در من بمیرند....
نمی خواهم که بی او زنده باشم...!!!
خدا ما رو برای هم نمی خواست ، فقط می خواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ، فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
تموم لحظه های این تب تلخ ، خدا از حسرت ما باخبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست ، خودت دیدی دعامون بی اثر بود
نمی گم دلخور از تقدیرم امّا ، تو میدونی چقدر دلگیر این عشق فقط چون دیر باید می رسیدیم ، داره رو دست ما می میره این عشق